سلام دوستاي خوبم
حالتون خوبه؟ راستش تصميم گرفته بودم تا مدتي نيام و مطلبي توي وبلاگم ننويسم ولي مگه ميذارن مردم؟!![]()
![]()
منظورم از مردم بيشتر الهام عزيزه كه به خاطر زحماتي كه كشيد دلم نيومد دوباره پست نذارم
پنجشنبه هفته گذشته يعني 7 آذر من و سعيده و زهرا و مرجان خونه الهام دعوت داشتيم.چون فيلم اصلي اصلي كه نه ولي فيلم نسبتا اصلي عروسيش كه 3 ساعت بود حاضر شده بود و از قبل هم قولشو داده بود كه ما رو خبرمون كنه بيايم ببينيم.
اولا كه مرجان روز سه شنبه با الهام تماس گرفته بود و گفته بود نمي تونه بياد و بيچاره الهام هم به خاطر اينكه كلي براي هماهنگي روز مهموني زحمت كشيده بود نمي تونست دوباره زمان مهموني رو عوض كنه.
خلاصه من و سعيده و زهرا رفتيم.خداييشم ما 4 تا جور ديگه اي با هم دوستيم و مرجان يه طورايي بيشتر با من دوست بود از قديم تا با بقيه.
ما 4 تا هم كه اندازه 40 نفر آدم شيطنت و سر وصدا و آزار رسوني داريم![]()
![]()
![]()
![]()
اون روز الهام واقعا سنگ تموم گذاشت برامون. از همه لحاظ همه چي عالي بود.
تقريبا يه 20 دقيقه اي مي شد كه ما رسيده بوديم كه الهام گفت مي خوام سالاد درست كنم. عجب سالاد خوشكلي.
خداييش الهام خيلي با سليقس.(خوش به حال آقا كيوان). سعيده هم كه هي سليقه و هنر الهام رو ميديد بيشتر خودش رو مي باخت ![]()
![]()
ما هم نگاهي به گاز انداختيم و ديديم كه نه هيچ قابلمه اي روي گاز موجود نيست و به شوخي سعيده گفت الهام چرا هيچي درست نكردي و منم با مسخره بازي قر ميزدم و مي گفتم من غذا مي خوام الهام يه فكري بكن.
الهام هم مي گفت مي خوام بهتون گشته پلو بدم
(اون برنج و توي پلو پز و مرغ رو توي فر گذاشته بود و خورشت فسنجون رو هم قبل از رسيدن ما آماده كرده بود)
ما تو تموم اين مدت داشتيم فيلم عروسيشو نگاه مي كرديم.
واقعا بايد بگم همه چيز عروسي الهام فوق العاده و بي نظير بود.
اولا كه آرايشش رو توي سالن مامانش انجام داده بود و آرايشگرش هم مامانش بود كه كارشون واقعا حرف نداره و كلاسيك و اروپايي آرايش شده بود و خلاصه همينطوري كه خوشكل هست ببينيد با اين اوصاف چي شده بود ديگه. لباس عروسش هم فوق العاده خوشكل بود و به جرات مي تونم بگم از هر چي لباس عروس كه من اين اواخر ديده بودم قشنگتر بود.
ماشين عروسش هم BMW سفيد بود كه ماشين دايي الهام بود و دیگه خودتون می دونید.![]()
![]()
![]()
عروسيش هم توي يكي از باغهاي معروف تهران بر گذار شد.
غذاها هم كه واقعا حرف نداشت و... خلاصه همه چي عالي بود. همه اينا يه طرف مهمون ها هم يه طرف اونقدر عروسيش گرم و جذاب بود كه نگو.كلي حال كردم
من اين اخيرا هيچ عروسي به اندازه عروسي الهام بهم خوش نگذشت واقعا شب قشنگ و به ياد موندني اي بود.
خلاصه ما فيلم عروسي رو نگاه مي كرديم و مدام به الهام ارد مي داديم كه اين و بيار اونو بيارو...![]()
الهام هم كه اينقدر مي داد ما مي خورديم و ما هم كم نمي آورديم همه چيو قاطي پاتي مي خورديم.![]()
چيپس ، پفك ، شربت ، كيك ، ميوه و كلي چيزاي ديگه كه من خودم تعجب مي كردم با اين همه چيزي كه خورديم چه جوري تونستيم ناهار هم بخوريم.
خلاصه جاتون خالي يه ناهار مشت و فوق العاده هم تناول كرديم.
بعد از ناهار هم شروع كرديم كلي حرف زديم( نه كه قبلش حرف نزده بوديم![]()
![]()
)
در آخر هم كه خواهر الهام برامون آهنگاي قشنگ و متنوع زد و ما هم با آخرين آهنگش رقصيديم(هم عادي و هم جوادي![]()
)
از اول مهموني تا آخر مهموني هم كه مشغول فيلم گرفتن از شيرين كاريامون بوديم به علاوه كلي عكس كه الحق قشنگ شدن.
حتي آخر آخر هم كه من و سعيده و زهرا يه نقشه خائنانه كشيديم بر عليه الهام كه الان من نمي تونم بگم چون وقت مي بره و مي خواستيم الهام و سكته بديم كه سكته نكرد و ما ضايع شديم و![]()
![]()
خلاصه كه خيلي خوش گذشت
الهام جونم بابت همه چي ازت ممنونم
ايشالا كانادا هم رفتي از اين كارا بكن![]()
در آخر هم مي خوام يه مطلبي رو خدمتتون عرض كنم و عذر مي خوام كه دير ميگم:
سعيده جون هم نامزد كردن با هموني كه ميخواستن و خدا خواست و ايشون به مرادشون رسيدن.
ما هم خيلي از اين بابت خوشحاليم
سعيده جونم يه بار ديگه رسما بهت تبرك مي گم عزيزم
اميدوارم كه خوشبخت بشين ولي با شناختي كه از تو اون آقا دارم شك ندارم و مطمئنم كه خوشبخت ميشين عزيزم.![]()
راستي شيريني يادت نره
من دوست دارم بريم همون رستوراني كه دم خونمونه تا بعدش هم بريم تو محوطه باغ رستوران يه خورده بشينيم و صفا كنيم....![]()
مرسي از همه شما دوستاي عزيزم كه همه مطلب رو خوندين
به خدا ميسپارمتون